گاه شمار زندگی (یک سال و چهار ماهگی)
آرامشمی
آرامش من متینم من در این هیاهوی زندگی آرامشی دارم از جنس تو فرقی ندارد چه ساعت از شبانه روز باشد صدایت را می شنوم خورشید در دلم طلوع می کند وقتی آغوشت را بروی تمام آرزوهایم باز می کنی آنقدر مجذوب گرمای وجودت می شوم که جز آرامش آغوشت تمام آرزوهای خواستنی دیگر را از یاد می برم . به چشمان من تو نهایت احساسی - نیازی به چشمان من تو چیز دیگری هستی ناب و بی تکرار ... من برای دوست داشتنت - برای لمس دستانت - برای نگاه از چشمانت - برای بوسیدنت - برای نجوای عاشقانه در گوشت از هیچ کسی اجازه نمی گیرم حتی از خودت ... تمام زنانگیم را نذر شادیت می کنم تو فقط برای من بخند من احساسم را با همین دست نوشته ها به قلبت می رسانم فقط باتو زنده ام ...
نویسنده :
مامان زهرا
19:56
گاه شمار زندگی (یک سال و سه ماهگی)
یلدا
پسر شیرینم چه حسی بالاتر از اینکه میدانم تمام دنیای تو شده ام و چه عشقی بالاتر از علاقه من به تو ؟ من زیباترین گل بهاری شب یلدایت و تو بلندترین شب خو شبختی من ( تو و من ) یلدای با هم بودنمان دراز باد قند عسل مامان هر سال با اومدن شب یلدا مصادف میشه با تولد داداش طاها که امسال هم مثل سالهای گذشته ابجی رضیه زحمت کشیده بود و یه تولد حسابی برا داداشی گرفته بود که حسابی خوش گذشت دست ابجی رضیه و عمو وحید درد نکنه و داداش طاها هم انشالله همیشه سلامت و موفق باشه. &nb...
نویسنده :
مامان زهرا
17:28
گاه شمار زندگی (یک سال و دو ماهگی)
دل نوشته دیگر
یار و یاور مامان صورتت را رو به من کردی و چشم های قشنگت را بستی با دستم گونه هایت را نوازش کردم و تو با لبخند کودکانه ات خوابیدی و من ماندم و هزار و یک فکر و خیال و رویا به دستهایت فکر می کنم به وابستگی شدیدی که هرروزهم بیشتر می شود. به عشقی که هرروز شعله ورترمی شود و به اینکه هرروز دستهایت را می بوسم و در ذهنم فکر می کنم نکند این آخرین بار باشد و دوباره می بوسمش بعد فکر می کنم به جمله ای که بچه ها چون به مادر خود احتیاج دارن او را دوست دارن وگرنه هیچ عشقی در میان نیست و فکر می کنم اگر روز من به تو احتیاج داشته باشم تو هم همچین عشقی به من می دهی و تمام بد رفتاری های آدم بزرگها در قبال پدر و مادرهایشان در ذهنم رژه می رود و بعد می گویم من ع...
نویسنده :
مامان زهرا
15:26







