متینمتین13 سالگیت مبارک

یکی یه دونه پسرمامان

همینجوری

                                                                 پسر خالت یا به قول خودت تاتا                                                 ...
25 فروردين 1394

خاطرات نوروز گل پسر

سلام پسر شیطون مامان امسال لحظه سال تحویل نصف شب بود برای همین شما خواب بودی من و بابایی در کنار شما که خواب تشریف داشتی سال را با یا مقلب القلوب آغاز کردیم و برات سال خوبی را آرزو کردیم و صبح راهی عیددیدنی شدیم اول به خانه مادر بزرگ رفتیم و ناهار را هم اونجا بودیم و بعداظهر راهی خانه مادر جون و عزیز شدیم و از روز دوم به بعد هرروز خانه عمه ها و عموها دعوت بودیم و هر کجا که می رفتیم شما جیگر مامان اول مثل شاهزادها اینقدر باکلاس می نشستی و بعد اینقدر شروع به شیطنت می کردی که نگو نپرس که مجبور می شدیم زود پاشیم روز یازدهم نوروز همه قرار بود برای عید دیدنی بیاین خانه ما از چند روز قبل شروع کردم به تمیز کردن خانه اما شما گل پسر اینقدر شیطنت کر...
15 فروردين 1394

لحظات پایانی سال 93

ماه من! دو بهار است که در کنارمی و تو در میان ناباوری من وارد دومین سال زندگیت شدی نتونستم از عهده شکر نعمت وجودت بربیایم در آستانه دومین سال زندگیت رو به درگاه خدای مهربونم که هرچه دارم از اوست خالصانه سجده شکر بجا میارم و تنها حرفی که در این لحظه میتونم به خدای خودم بزنم اینه که: "معبودمن! تو رو شکر میکنم که این نعمت بی نظیر را به من هدیه کردی. خدای من! از تو می خواهم که به من کمک کنی تا پسرم رو اونطور که دوست  داری بزرگ کنم و پسری شایسته رحمت و لطف خاص تو تربیت کنم. پروردگار بی همتای من! پسرم را در کمال سلامت و آرامش حفظ کن و در تمام لحظه های زندگیش یار و همدمش باش. آرامش قلبم متینم!این دعاها و همه دعاهایی که در قلبم...
28 اسفند 1393