متینمتین، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

یکی یه دونه پسرمامان

شیطون بلا آقا متین

سلام شیطون مامان اینقدر بازیگوش شده ای که نگو و نپرس با هیچ اسباب بازی بازی نمی کنی فقط عشقت موبایل - کنترل تلویزیون - تبلت و کامپیوتر هست وقتی می گذاریمت داخل روروک دوست داری خودتا به بیرون پرتاب کنی یاد گرفتی از پله های اتاق میری بالا وقتی میگم متین اوف میشی نرو بالا نگام می کنی برام می خندی قربونت برم مواقعی که کار دارم می خواهم برم بیرون پیش مادرجون تنهات می گذارم و میرم وقتی بر می گردم سریع بغلم میشی و بوسم میکنی و ازم جدا نمیشی چیز جدید دیگه ای که یاد گرفتی به مبل دست می گیری و بلند میشی اما چون هنوز خیلی نخودی می خوری زمین الهی مامان قربونت بشه واقعا حالا اول خرابکاریته انشاالله خدا حفظت کنه و هیچ آسیبی نبینی خیلی دوست دارم بوسسسسسسس ...
26 تير 1393

رویش اولین مروارید گل پسر

سلام جیگر مامان بالاخره پس از آن همه سختی دو مروارید خوشگل برروی فک پاینت سمت چپ و راست با هم جوانه زدند نمی دونی وقتی دیدم داشتم از خوشحالی بال در می آوردم الهی بمیرم که چقدر سختی کشیدی تا بیرون آمدند مامانی انشالله مبارکت باشه و همیشه سالم و سلامت باشی و هیچ وقت ناراحتیت را نبینم بوسسسسسسسس                       ...
27 خرداد 1393

کوتاه کردن موهای گل پسر

سلام قند عسل مامان امروز با بابایی تصمیم گرفتیم برای اولین بار ببریمت آرایشگاه که بابایی زنگ آرایشگاه زد و برا ساعت 12 وقت گرفت اما وقتی رسیدیم آنجا خیلی شلوغ بود و عسلم از بس شیطنت کرده بودی داخل ماشین خواب رفتی تا اینکه کم کم خلوت شد و نوبت به شما رسید و بابایی آمد بغلت کرد و بردت داخل آرایشگاه تا موهات را کوتاه کنند با کمال نا باوری خیلی آروم بود و اصلا اذیت نکردی و آقای آرایشگر موهات را به زیبایی کوتاه کرد و منم در آخر رفتم و موهات را جمع کردم تا برا یادگاری داشته باشیم و بعد بردیمت خانه مادرجون و آنها زحمت کشیدن شما گل پسر را بردن حمام که وقتی اومدی بیرون برا خودت مردی شده بودی مامان قربونت بشه بوسسسس     &nb...
9 خرداد 1393