آوردن گل پسر به خانه
وقتی می خواستیم مرخص شویم لباسهایی که خودمان برایت برده بودیم دادیم خانم پرستار تنت کردند و خیلی ناز شده بودی و چون خیلی کوچولو بودی لباسهایت بزرگ بودند بعد راهی خانه مادرجون شدیم وقتی رسیدیم عزیز داشت روی حیاط اسپند دود می کرد وقتی عزیز و مادرجون دیدنت اشک ذوق ریختند شما را داخل گهواره گذاشتند و من روی تخت خوابیدم چون هنوز خیلی درد داشتم مجبور بودم خوابیده بهت شیر بدهم هرروز فامیل به دیدنت می آمدند. (و اولین کسانی که به دیدنت آمدن مادربزرگ جون و عمه اعظم با بچه هایش بودند)
![]()
![]()
![]()
![]()
تا اینکه روز دهم برای اولین بار داخل خانه به حمام بردیمت و زحمت آن را ابجی رضیه کشید داخل حمام خیلی آرام بودی فداتشم.![]()
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آوردن گل پسر به خانه
