ختنه کردن گل پسر
بیست روزت که شد برای ختنه با ابجی رضیه بردیمت مطب خانم دکتر کرباسی ولی خیلی شلوغ بود و گفتند چند روز بعد برویم ولی وقتی بیرون آمدیم به ابجی گفتم بیا ببریمش جای دیگر به هر کجا زنگ زدیم یا نبودن یا وقت نداشتند باللخره یکدفعه یادم امدم ببرمت کلینیک سینا پیش دکتر برادران بالاخره رفتیم و دکتر داخل اتاق شد و شما را تنها بدون من بردنت داخل و ختنه آغاز شد خیلی صدای گریه کردنت از اتاق بیرون می آمد من برات بمیرم
بعد از چند دقیقه تمام شد و چون زیاد گریه کرده بودی دیگر حال نداشتی و راهی خانه شدیم وقتی رسیدیم خیلی بی قراری می کردی و همش بغل بودی به بابایی هیچ چیز نگفته بودم که بردمت برای ختنه چون ناراحت می شد تا ظهر که از سرکار آمد گفتم بردمت و باورش نمی شد اما خیلی خوشحال شد چون کار بزرگی انجام شده بود تا 24 ساعت آروم و قرار نداشتی اما بعد کم کم رو به بهبود رفتی..gif)


ختنه کردن گل پسر
