اولین واکسن گل پسر
دو ماهه که شدی باید اولین واکسنهایت را می زدیم روز 1391/10/01 مادرجون و عزیز آمدن دنبالمان و رفتیم پایگاه توحید تا واکسن بزنیم خیلی آرام بودی اول قد و وزنت کردن و بعد نوبت واکسن شد که الهی برات بمیرم همین که بهت زدن از حال رفتی و خیلی اشک ریختی و تا یک هفته درد پا بودی فداتشم. ...
نویسنده :
مامان زهرا
16:04
گاه شمار زندگی (2 ماهگی)
گاه شمار زندگی (1 ماهگی)
ختنه کردن گل پسر
بیست روزت که شد برای ختنه با ابجی رضیه بردیمت مطب خانم دکتر کرباسی ولی خیلی شلوغ بود و گفتند چند روز بعد برویم ولی وقتی بیرون آمدیم به ابجی گفتم بیا ببریمش جای دیگر به هر کجا زنگ زدیم یا نبودن یا وقت نداشتند باللخره یکدفعه یادم امدم ببرمت کلینیک سینا پیش دکتر برادران بالاخره رفتیم و دکتر داخل اتاق شد و شما را تنها بدون من بردنت داخل و ختنه آغاز شد خیلی صدای گریه کردنت از اتاق بیرون می آمد من برات بمیرم بعد از چند دقیقه تمام شد و چون زیاد گریه کرده بودی دیگر حال نداشتی و راهی خانه شدیم وقتی رسیدیم خیلی بی قراری می کردی و همش بغل بودی به بابایی هیچ چیز نگفته بودم که بردمت برای ختنه چون ناراحت می شد تا ظهر که از سرکار آمد گفتم بردمت و با...
نویسنده :
مامان زهرا
21:47
آوردن گل پسر به خانه
وقتی می خواستیم مرخص شویم لباسهایی که خودمان برایت برده بودیم دادیم خانم پرستار تنت کردند و خیلی ناز شده بودی و چون خیلی کوچولو بودی لباسهایت بزرگ بودند بعد راهی خانه مادرجون شدیم وقتی رسیدیم عزیز داشت روی حیاط اسپند دود می کرد وقتی عزیز و مادرجون دیدنت اشک ذوق ریختند شما را داخل گهواره گذاشتند و من روی تخت خوابیدم چون هنوز خیلی درد داشتم مجبور بودم خوابیده بهت شیر بدهم هرروز فامیل به دیدنت می آمدند. (و اولین کسانی که به دیدنت آمدن مادربزرگ جون و عمه اعظم با بچه هایش بودند) ...
نویسنده :
مامان زهرا
18:58
ماه های آخر بارداری
ماه های بسیار سختی بود و همش فشارم بالا و پایین می رفت و دکتر می گفت خیلی خطرناک است و باید مواظب باشم و اگر آلبومین مثبت شود باید سریعا بستری شوم برای همین هرروز به آزمایشگاه می رفتم قرار بود شما گل پسر بیست آبان دنیا بیایی تا اینکه وقتی سی مهر آزمایش رفتم گفتن آزمایشم مثبت شده است و به خانم دکتر که نشان دادم گفتن فردا صبح یعنی یک آبان حتما باید بستری شوم و هیچ کس باورش نمی شد به این زودی قراره پا به این دنیا بگذاری و همه کلی اظطراب داشتند مخصوصا بابایی شب کارها را انجام دادیم و وسایل را جمع کردیم که بعد از بستری کردن من بابایی آنها را به خانه مادر جون ببرد صبح زود بیدار شدیم و بعد از اینکه بابایی مرا از زیر قرآن رد کرد راهی بیمارستان مرتاض...
نویسنده :
مامان زهرا
13:59
انتخاب اسم
هرکجا می رفتیم چون هنوز نمی دانستند پسری یادختری اسم های متفاوت پیشنهاد می دادند و من بابایی هم لبخند می زدیم و نمی گفتیم که می دانیم نی نی پسر است هرروز با مطالعه داخل اینترنت - کتاب و... دنبال اسم می گشتم بابایی که هنوز باورش نمی شد که پسری به من می گفت زیاد دنبال اسم نباشد تا مطمئن شویم یک روز وقتی رفتم ویزیت درمانگاه فاطمه الزهرا به مسئول داروخانه آقای سلمانی گفتم میشود یک وقت برای سونو برایم بگیرید گفت بله و بدون نوبت رفتم طبقه پایین سونو که اونجا هم گفتند گل پسر است دیگر خیالم راحت شد ظهر که بابایی آمد گفتم دوباره رفتم سونو و پسر است و با هزار دردسر اسم تایید شد قرار شد اسم گل پسر ماآقا متین باشه مامان فدات بشه. &nb...
نویسنده :
مامان زهرا
23:01
دوران بارداری
پس از اینکه جواب آزمایش مثبت شد حالا نوبت این رسیده بود که دنبال یک دکتر خوب برای چکاب ماهیانه باشم برای همین با پرس و جو از این طرف و آن طرف همه تعریف خانم دکتر اخوان کرباسی را می کردند که مادر جون هم زنگ مرضیه خانم (دختر خاله مادرجون که سر پرستار بخش زنان در بیمارستان مرتاض بودند) و از ایشان سوال کردند که ایشان هم اخوان کرباسی را تایید کردند و تصمیم برآن شد که دکترم همین باشد و برایم نوبت گرفتند ساعت 13 همراه مادر جون راهی مطب دکتر شدیم وقتی رسیدیم خیلی شلوغ بود و تا اینکه ساعت 17 نوبت ما شد وقتی وارد اتاق خانم دکتر شدم دیدم خیلی مهربان و خوش اخلاق بود و برایم پرونده تشکیل دادند و بعد سونو شدم ومطمئن شد که همه چیز بخوبی هست گفت ماهی یکدفعه...
نویسنده :
مامان زهرا
23:05





